حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

597

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

معذلك نفوذشان در بغداد همسنگ سلطان بود . " المؤيد فى الدين شيرازى كه معاصر جلال الدوله و ابو كاليجار و الملك الرحيم آخرين اميران بويهى عراق بوده در كتاب السيره المؤيديه آورده كه بويهيان عنوانهاى گوناگون داشتند و از جمله شاهنشاه معظم ، ملك الملوك محى دين الله و غياث عباد الله ، سلطان الدوله ، معز امير المؤمنين و يمين خليفة الله بود و گاهى نيز بلقب امير الامرا ملقب مىشدند . " مطيع عباسى عضد الدوله را خلعت سلطنت داد و طوق و بازوبند داد و دو پرچم براى او بست يكى نقره‌نشان به رسم وليعهد و لقب شاهنشاه اعظم ملك الملوك به دو بخشيد و بگفت كه بوقت پنج نماز بر در او نقاره زنند و طائع پسر عضد الدوله را لقب شمس الدوله داد و خلعت و عمامه سياه به دو بخشيد و بازوبند و طوق و تاج داد و دو پرچم براى وى بست و اسب خاص داد و بگفت تا فرمان او را كه همه امور دولت بدست اوست و نامش را بسكه زنند با شرف الدوله نيز چنين كرد و او را عنوان شاهنشاه داد و نيز ابو نصر پسر عضد الدوله را خلعت داد و فرمان او خوانده شد معذلك بسال 381 خليفه ناچار شد از خلافت چشم بپوشد كه يكى از خاصان بهاء الدوله را به زندان كرده بود . توماس ارنلد گويد : " خليفگان بدوران بويهيان اعتبارى نداشتند ، نفوذ بدست ديگران بود كه دولت اسلام را به راه ميبردند و به كسى كه امير المؤمنين نام داشت اعتنا نميكردند كه خليفگان بازيچه شاهان بويهى بودند ، اميران بويهى هر وقت ميخواستند و يا هوسشان اقتضا داشت آنها را مينهادند يا برميداشتند . يا با آنكه خليفه قدرت و اختيارى نداشت . بويهيان در مجالس رسمى حرمت وى را ميداشتند و رئيس و الا مقام جماعت اسلام ميدانستند خليفه براى پذيرائى سفيران مىنشست برد پيغمبر صلى الله عليه و سلم را بتن ميكرد و قرآنى پيش رو مينهاد و اين رمز مقام روحانى او بود . "